غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

402

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ارصف منعطف گردانيد و پس از وصول يكهمزد نوكرى سونج نام را نزد امير حسين فرستاده تا او را از صحت ذات شريف اخبار نموده التماس توجه بجانب ارصف كند و از كهمرد نيز كوچ فرموده در اثناء راه قزانجى ولد حسين با صد سوار و تغلق خواجه برلاس و امير سيف - الدين و شير بهرام بموكب همايون پيوستند و چون ارصف نزول موكب حضرت صاحبقرانى مشرف گشت امير حسين با صد و سى سوار و صد و پنجاه پياده بدانجا رسيد و بديدار صاحب قران كامكار اظهار مسرت فرموده در باب تسخير مملكت باوى آغاز مشورت كرد و خاطر بر آن قرار يافت كه نخست بجانب قلعه اولاجوروند و منكلى بوغاء و سلدوز را كه داعيه سركشى داشت از پاى درآرند و منكلى بوغاء از كيفيت حال واقف شده علم فرار برافراشت و درين اثنا از ايل دولان جاون سيصد مرد بملازمت امير حسين و امير تيمور شتافته غاشيه خدمت بر دوش گرفتند و املس ولد تومن با دويست نفر اسب بسيار رانده ضميمه عساگر نصرت مآثر گشت و امرا بدره گز رفته در ميدان ايلچى بوقا نزول نمودند و شنودند كه اميرجاكو بن مبارك بن سوغان بن قادان بن شرغه بن قراجار نويان و امير سليمان برلاس و امير موسى و امير جلال هندوكاء برلاس بترمد آمده‌اند و عازم ملازمت‌اند و مقارن اينحال خبر رسيد كه منكلى بوقا و ابو سعيد و حيدر با ششهزار مرد صفدر به خيال آتش قتال بر كنار آب سياه نزول نمودند و امير حسين و حضرت صاحبقران مانند برق و باد روى باعدا نهاده در آن اثنا امير جاكو و رفيقان از جانب ترمد در رسيدند و امير حسين و امير تيمور مستظهر و مطمئن خاطر گشته بمقابله و مقاتله دشمنان اقدام نموده بديدن عروس فتح و ظفر فايز شدند و منكلى بوقاو معاونان او هزيمت غنيمت دانستند . ذكر عبور امير حسين و امير تيمور از آب و ظفر يافتن بر مخالفان خذلان مآب چون امير حسين و امير تيمور گوركان خاطر از مر منكلى بوقا و ابو سعيد و حيدر فارغ ساختند و روزى چند در حدود بلخ و قندز و بقلان و طالقان و بدخشان بياساميشى سپاه پرداختند و با پادشاهان بدخشان صلح كرده آهنگ ارهنگ نمودند و پس از وصول از آب گذشته به راه سالى سراى عازم ختلان شدند و از چول عبور فرموده موضع دشت كولك را معسكر ساختند و در آن منزل بتحقيق پيوست كه تو غلق سلدوز و كيخسرو و ختلابى سپاه جته را سر كرده با بيست‌هزار مرد در حدود پل سنگين نشسته‌اند و حال آنكه در آنزمان لشگر ظفر قرين زياده از شش‌هزار نفر نبود و حضرت صاحبقرانى بتائيد سبحانى واثق بوده از آن شش‌هزار تن دو هزار سوار جرار ملازم ركاب سعادت آثار ساخت و رايت نهضت بحرب اعداء برافراخت و در سرپل سنگين بسان شير عرين برايشان تاخت و از